دستورالعمل فنی زراعت کلزا - سال زراعی 92-93


دستورالعمل فنی زراعت کلزا – سال زراعی 93-92

مقـدمـه:

كلزا گياهي است از خانواده شب بو (Brasicaceae) ، يك ساله، دگرگشن و يكي ازمهم ترين گياهان زراعي كه از دانه آن جهت توليد روغن استفاده مي‌شود. در دهه اخير اين محصول روغني از نظر متوسط عملكرد روغن جهاني از رتبه پنجم به رتبه سوم صعود كرده است كه كشورهاي اروپائي و كانادا و چين و هند قسمت اعظم روغن خود را از آن تهيه مي‌كنند. به دليل وجود گونه هایي با خصوصيات متفاوت ، امكان كشت آن در شرايط سرد ، گرم و معتدل دنيا وجود دارد. مبداء آن كشورهاي آسياي ميانه و اروپا است. دراستان گلستان كلزا با تيپ رشد بهاره كشت مي‌گردد. مقاومت به شوري كلزا حدوداً ازگندم بيشتر و از جو كمتر است و آستانه خسارت ناشی از شوری در ارقام تجاري حدود 6-5 دسي زيمنس بر متر مي‌باشد. درمناطقي ازاستان كه داراي بارندگي 350-300 ميليمترمي باشد مي‌توان به صورت ديم اقدام به كشت اين محصول نمود. درحال حاضر بجز نخود كه به علت نداشتن بازار اقتصادي مناسب امكان كشت آن درسطح وسيع وجود ندارد كلزا تنها گياهي است كه درتناوب با گندم و جو مي‌تواند به عنوان يك محصول پائيزه اقتصادي كشت شود وضمن توليد، نقش بسيار مؤثري دركنترل آفات خاك زي مانند زابروس دراراضي ديم استان داشته باشد.

 

آماده سازي زمين و تهيه بستر مناسب:

        آماده سازي زمين و تهيه بستر مناسب يكي از شرايط اصلي موفقيت زراعت كلزا مي باشد. بذور كوچك كلزا نياز به بستر كاشت مرطوب با بافت مناسب دارد تا رطوبت كافي براي جوانه زني و رشد را در اختيار داشته باشد. كلوخه هايي با قطر بالاي 3 سانتي متر دربستر آماده كشت باعث عدم سبز مطلوب مي شود.

ادامه نوشته

دستورالعمل فني كاشت گندم آبي و دیم استان گلستان

دستورالعمل فني كاشت گندم آبي و دیم استان گلستان  

عملیات آماده سازی بستر بذر

خاك ورزي عميق با زيرشكن

به منظور شكستن لايه هاي متراكم در زير عمق شخم و افزايش ميزان نفوذ پذيري آب در خاك وتهويه مناسب ، زيرشكن زني با استفاده از زيرشكن هاي سه شاخه اي با فاصله 50 سانتي متر ويا دو شاخه اي با فاصله 80 سانتي متر، يك ماه قبل از انحام خاك ورزي اوليه در عمق بين 50-30 سانتي متري خاك با استفاده از تراكتورهاي پرقدرت و يا تراكتورهاي 6 سيلندر در اراضي گندم آبي و يا اراضي با بارندگي ساليانه بيش از 400 ميلي متر مفيد واقع مي شود و مي توان زيرشكني را در رطوبت خاك بين 20-15 درصد يعني همان رطوبت در مرحله شخم انجام داد.

در مناطقي مانند آق قلا ، بندرتركمن ، گنبد فقط در صورت داشتن منابع آبي كافي براي آبياري مي توانند زيرشكن زني نمايند و در اراضي كه خاك آنها كمي شور است اگر آب آبياري مي تواند آبشوئي را درخاك انجام داده و از عمق خاك توسط زهكش هاي نزديك به هم  وكم عمق خارج گردد زيرشكن زني مفيد بوده و در غير اين صورت براي اين منطقه توصيه نمي گردد

شخم با گاو آهن برگرداندار

        خارج كردن خاك از حالت پيوستگي و سست كردن منطقه نفوذ ريشه و انجام خاك ورزي به منظور نرم كردن  لايه سطحي خاك و آماده سازي بستر بذر بوسيله انجام عمليات شخم با گاوآهن برگردان دار صورت مي گيرد. با خرد كردن بقاياي گياهي كشت قبلي بوسيله ساقه خردكن ها و برگردان كردن و مدفون ساختن اين بقايا در خاك ، مواد آلي در خاك پوسيده شده و به خاك باز مي گردد. اين عمليات در رطوبت خاك حدود 20-15 درصد بهترين شرايط را براي شخم ايجاد مي كند به طوري كه لايه خاك درحين برگردان شدن از هم گسسته مي شود. شخم تابستانه در اراضي آيش در كنترل علف هاي هرز مؤثر بوده و در مديريت زراعي يك محصول نقش مهمي دارد. براي انجام عمليات شخم مطلوب، تنظيمات درست و تراز بودن گاوآهن باعث يكنواختي عمق شخم مي گردد. لازم به ذکر است در اراضی دیم و خشک استفاده از گاوآهن برگرداندار برای خاک ورزی توصیه نمی شود.

ادامه نوشته

اثر كلرور كلسيم و دماي نگهداري بر فاکتورهاي کيفي و انبارماني سه رقم گوجه فرنگي

هناره مهشيد*,زمردي شهين,ژاله رضايي حميده

 * اروميه، مرکز تحقيقات کشاورزي و منابع طبيعي آذربايجان غربي

اثر كلرور کلسيم در غلظت هاي صفر (شاهد)، 5، و 10 در هزار به مدت دو سال(82-1381) بر فاکتورهاي كيفي و عمر انباري سه رقم گوجه فرنگي پتوارلي CH، كورال، و ريوگرند در مركز تحقيقات كشاورزي و منابع طبيعي آذربايجان غربي مطالعه شد. كلروركلسيم در سه مرحله و بيشتر روي ميوه هاي گوجه فرنگي محلول پاشي شد. گوجه فرنگي توليدي به صورت سبز برداشت و در انبار معمولي و انبار سرد به ترتيب در دماي 20±2و 14 درجه سانتي گراد نگهداري شد. اين آزمايش در هر انبار به صورت فاكتوريل و در قالب طرح كاملا تصادفي اجرا شد. قبل از انتقال گوجه فرنگي به انبارها و در طول نگهداري آنها، هر 5 روز يك بار به طور تصادفي از هر رقم نمونه هاي کافي جدا و مواد جامد انحلال پذير (بريكس)، اسيديته، pH، كاهش وزن، درصد فساد آنها تعيين مي شد. نتايج تجزيه واريانس نشان داد كه كلرور كلسيم بر صفات مورد مطالعه گوجه فرنگي اثر معني داري در سطح يک درصد دارد. پاشش محلول كلرور كلسيم روي گوجه فرنگي، مدت زمان نگهداري، بريكس، و اسيديته قابل تيتر کردن آن را افزايش و درصد افت وزني و فساد را کاهش داد. انبارماني رقم ريوگرند بيشتر و فساد آن كمتر از ديگر ارقام بود. گوجه فرنگي نگهداري شده در دماي 14 درجه سانتي گراد نسبت به دماي معمولي، افت وزني کمتر، فساد کمتر، و مدت زمان نگهداري طولاني تري نشان داد. مدت زمان نگهداري رقم ريوگرند محلول پاشي شده با کلرور کلسيم 10 در هزار در انبار سرد و انبار معمولي به ترتيب 43 و 19.5روز بود.

كليد واژه: انبارماني، دما، رقم، كلرور كلسيم، گوجه فرنگي

مجله تحقيقات مهندسي کشاورزي زمستان 1388; 10(4):61-72. * 23 :*

بررسي چگونگي افزايش و تخليه فسفر در خاك

به منظور مطالعه چگونگي افزايش و يا تخليه فسفر خاك، طرح تحقيقاتي از سال 1370 تا 1381 به مدت 11 سال در كرت هاي ثابت و در چهار قطعه زمين با تناوب زراعي گندم، چغندر قند، ذرت و آيش در خاك هاي زرقان فارس در خاكي با بافت نسبتاً سنگين، بدون شوروي، اسيديته حدود 7/7، كربن آلي كم تا متوسط، فسفر قابل جذب حدود 10 و پتاسيم قابل جذب 350 ميلي گرم در كيلوگرم خاك به اجرا درآمد. تيمارهاي آزمايشي شامل 0، 45، 90، 135 و 180 (P4, P3 , P2, P1, P0) كيلوگرم P2O5 در هكتار در چهار تكرار در يك طرح بلوك هاي كامل تصادفي به مرحله اجرا درآمد. نتايج آزمايش نشان داد كه در تيمار P0 كه در مدت آزمايش هيچگونه كود فسفاته‌اي دريافت نداشته ساليانه حدود 5/0 تا 8/0 ميلي گرم در كيلوگرم فسفر خاك كاهش يافت. تيمارهاي P4, P3, P2, P1 در تمام محصلات زراعي باعث افزايش ساليانه فسفر خاك به ترتيب به ميزان 1-5/0، 48/2-1/1، 8/3-3/1 و 7/5-7/4 شد. به طور كلي نتايج 11 سال آزمايش نشان داد كه اگر فسفر قابل استفاده خاك اندازه‌گيري شده با روش اولسن در حدود 10 ميلي گرم در كيلوگرم خاك باشد، بدون توجه به نوع كشت، با مصرف 45 كيلوگرم P2O5 در هكتار، عملكرد مناسب حاصل مي گردد. در طول دوره آزمايش عملكرد محصولات مختلف با مصرف فسفر معني دارنبود.

ارزيابي مقاومت ارقام ولاينهاي پيشرفته گندم ديم نسبت به سياهك پنهان پاكوتاه گندم با  در مناطق ديم كشو

سياهك ها يكي از مهمترين عوامل كاهش محصول گندم بوده و سياهك پنهان پاكوتاه گندم با عامل  Tilletia controversa kuhnيكي از مخربترين بيماري گندم در مناطق ديم كوهستاني با زمستانهاي پربرف مي باشد. اين بيماري با استفاده از سموم معمول كه براي سياهك معمولي گندم (Tilletia leavis) كنترل نمي گردد و بهترين روش مبارزه با اين بيماري استفاده از ارقام مقاوم ميباشد. بمنظور ارزيابي مقاومت ارقام ولاينهاي پيشرفته گندم ديم نسبت به اين بيماري در مناطق آلوده به اين بيماري، هر یک از ارقام / لاينها پس ازتلقيح مصنوعي با اسپور قارچ عامل بيماري، در 2 خط بطور يك متر كشت گرديد. پس از رسيدن گندم كل خوشه ها و خوشه هاي آلوده در هر لاين جداگانه شمارش و درصد آلودگي آنها تعيين گرديد. نتايج بدست آمده براساس روش پيشنهادي مملوك و ون اسلاوگران به گروههاي مختلف تقسيم بندي و براساس نتايج بدست آمده:

در مراغه تعداد 142 لاين با آلودگي كمتر از 5% (R مقاوم)، تعداد 14 لاين با ميزان آلودگي بين 5 و 10%  (MR نيمه مقاوم)، و يك لاين با ميزان آلودگي بيشتر از 15% (S حساس) گروه بندي گرديد.

با توجه به عدم توسعه و گسترش مناسب بيماري و نتايج بدست آمده، ضروري است مقاومت ارقام و لاين هاي آزمايشي مجداد مورد ارزيابي قرار گيرد

قارچ دنبلان Truffles


Scientific Classification
Kindom:               Fungi
Phylum:               Ascomycota
Class:                  Pezizomycetes
Order:                 Pezizales
Family:                Agaricaceae
Genus:               Terfezia (Tul. & C. Tul.) Tul. & C. Tul. 1851
Species:             boudieri
اغلب گونه ­های قارچ­هایی که تولید اسپوروکارپ ماکروسکوپی زیرزمینی تولید می­کنند، اکتومایکوریزهای بازیدیومیست و آسکومیست هستند و اغلب به عنوان Truffles پیشنهاد می­شوند. Truffles ها اندام قارچی خوراکی تولید شده توسط جنس­هایی از قارچ­ها متعلق به کلاس آسکومیست هستند. اسپورهای این قارچ­ها (دنبلان) بوسیله با منتشر نمی­شوند. بوی دنبلان حیوانات مثل موش خرما، موش­ها و خوک را جذب می­کند که تغذیه اندام قارچی و پراکندن با اسپورها با مدفوع را باعث می­شود. چرخه زندگی دنبلان به طور کامل روشن نیست.
ویژگی­های متعددی از آسکوکارپ دنبلان­ها شامل عمق اندام قارچی، رنگ، شکل، بافت آسکوکارپ و ویژگی­های آناتومیکی ثبت شده است.
ویژگی گونه­ی شناسایی شده از زنجان: این گونه به صورت منفزد در خاک رشد می­کند. سایز تقریباً به اندازه سیب زمینی بزرگ، تشکیل در عمق 5-10 سانتی متری خاک، بافت اسکوکارپ سفت و محکم و به رنگ مایل به زرد می­باشد. این گونه بهترین مزه خوراکی را دارد. زمانی که این گونه می­رسد در سطح خاک ایجاد ترک می­کند و می­توان جهت جمع آوری تشخیص داد.
آزمایشات سیتولوژی نشان داده که در هر آسک 8 آسکوسپور وجود دارد. قطر آسک­ها µm 60-80 ، قطر آسکوسپورها µm 15-20 است.
پراکنش: گنبد (گلیداغ، اوچ قو نارلی، خیرخوجه، کولیجه)، تبریز، قزوین، زنجان،  سیستان و بلوچستان.
اقلیم، نشو و نما و خاک: به طور نرمال پاییز پرباران سبب تولید دنبلان بهتری می­شود. دنبلان­ها اغلب در زمین­های بایر، بدون کشت و در نواحی کوهستانی رشد می­کنند. خاک عموماً rendzinas، گچی، قلیایی، دانه دانه و با زهکشی خوب مناسب است.
خواص: خاصیت همزیستی با ریشه گیاهان، خاصیت خوراکی و دارویی.

پروفسور احمد پارسا بنيانگذار گياه شناسي نوين ايران

پروفسور احمد پارسا بنيانگذار گياه شناسي نوين ايران

پروفسور، دكتر احمدپارسا از نخستين پيش كسوتان علم گياه شناسي نوين ايران، نخستين استاد گياه شناسي دانشگاه تهران و نخستين ايراني بود كه كار تحقيق علمي فلور (رستني هاي) ايران را آغاز كرد و در نهايت دقت و ظرافت به انجام رساند.وي «موزه علوم طبيعي ايران» را بنيان نهاد و بزرگترين اثر او، تأليف كتاب فلور مستقل ايران به نام «فلوردوليران» به زبان فرانسه است. پروفسور پارسا بيش از ۶۰ سال از عمر خود را به تحقيق و تفحص درباره طبيعت ايران پرداخت و پنج سال پيش، در سن ۹۰ سالگي، در حالي كه هنوز به حرفه اش، سرزمينش و آثارش عشق مي ورزيد، با طبيعت و هر آنچه داشت وداع كرد. پروفسور پارسا در فاصله سال هاي ۱۳۲۱ تا ۱۳۲۹ شمسي نخستين فلور مستقل ايران را به نام فلور «دوليران» به زبان فرانسه تأليف كرد كه در ۵ جلد و بيش از ۷۰۰۰ صفحه از سوي وزارت فرهنگ آن زمان منتشر شد.كار تأليف فلور ايران با امكانات آن زمان، كاري بسيار بزرگ و سخت بود، اما دكتر پارسا، آن را با صبر و حوصله و تحمل مشقت هاي بسيار به پايان رساند. تأليف اين فلور در حالي انجام شد كه فلور بسياري از كشورهاي ما را خارجي ها مي نوشتند. حتي پيش از آن نيز، اتريشي ها وآلماني ها، فلور ايران را جمع آوري مي كردند.گونه هاي گياهي ايران، گاه از طريق تاجران اروپايي به اين كشورها منتقل مي شد و بعد، از موزه هاي اين كشورها سر درمي آورد و پروفسور پارسا در آن شرايط حس مي كرد كه بايد كاري كند. شاگردان استاد معتقدند كه وي، زماني به تنهايي به اين كار پرداخت كه نه در دانشگاه تهران (تنها دانشگاه نوبنياد آن زمان) و نه در هيچ جاي ايران، هرباريوم، كتابخانه تخصصي، امكانات پژوهشي و همكاران علمي متخصص براي اين كار نبود.پروفسور پارسا براي انجام تحقيقات خود، بناچار از منابع و نوشته هاي گياه شناختي خارجي به ويژه «فلورا ارينتاليس بواسيه» و مجموعه هاي گرد آورنده دانشمندان و جهانگردان اروپايي بهره گرفت و براي اين كار، سالها تلاش كرد.وي به مطالعه و تحقيق منابع خارجي اكتفا نكرد بلكه به تنهايي و يا به كمك دانشجويان و همكاران ايراني خود، به گرد آوري نمونه هاي جديدي از فلور ايران پرداخت.
پروفسور پارسا در بررسي هاي خود در خارج و داخل كشور توانست، ترادف گياه شناختي بسياري از گونه هاي گياهي را نشان دهد و از تكرار آن، جلوگيري كند. چرا كه نمونه هاي گياهان ايران را گياهشناسان و پژوهشگران اروپايي در مدت حدود دو قرن و نيم از نواحي مختلف گرد آورده و بي توجه به كارهاي ديگران مستقلاً بررسي و نامگذاري كرده بودند و از اين رو نام هاي علمي مترادف بسياري در نوشته هاي گياه شناختي اروپاييان بود كه گمراه كننده بود.«دكتر احمد قهرمان» استاد دانشگاه تهران و از شاگردان پروفسور پارسا در اين باره مي گويد:  «اگر به عصري كه استاد پارسا كارهاي تحقيقاتي علمي و پايه اي را براي تأليف فلور در ايران شروع كرد، توجه كنيم، مي بينيم كه آغاز اين كار بزرگ با چه دشواري ها و مشكلاتي روبه رو بود و نگارش آن تا چه اندازه به صبر، حوصله، پشتكار، خستگي ناپذيري و تحمل  نياز داشت. با توجه به وسعت كار و اين واقعيت كه فلورهاي كشورهاي همجوار ايران مثل تركيه و عراق را دانشمندان خارجي تدوين كرده اند، تأليف فلور ايران از كارهاي شاخص علمي در قرن ۱۹ ميلادي است.»

پروفسور پارسا براي انجام اين كار، تمامي گياهان و رستني هاي ايران را جمع آوري و كدگذاري كرد و نخستين مرحله پژوهشي خود را پس از اخذ دكتراي گياهشناسي و بازگشت به ايران به جمع آوري نمونه هاي گياهي زادگاهش «تفرش» اختصاص داد و پس از آن، نمونه هاي ديگر نقاط ايران را نيز جمع آوري كرد. پروفسور «قدرت الله پارسا» از خويشاوندان و دوستان نزديك استاد مي گويد: «خوب به ياد دارم در سال هاي ۱۳۲۷ كه من، دوره دبيرستان را مي گذراندم، تابستان ها ايشان به تفرش مي آمد و سرگرم نمونه  برداري و تحقيق از گياهان كوههاي آن منطقه مي شد و روزانه بيش از ده ساعت به نوشتن كتابهاي گياهشناسي به زبان فرانسه مي پرداخت و مرتباً نوشته هاي آماده شده را براي چاپ مجموعه كتاب «فلور ايران» به تهران و وزارت فرهنگ آن زمان مي فرستاد.» وي، علاوه بر اين پژوهش به بررسي فلور كشورهاي ديگر نيز پرداخت و سپس نمونه هاي منحصر به فردي از فلور ايران را ضمن تحقيقات خود، بررسي كرد كه بعدها در ۵ جلد متمم فلور مذكور شدند. پروفسور پارسا در اواخر عمر خود مجدداً در فلور گياهي ايران تجديد نظر كرد و سپس نسخه  جديدي از آن را با كمك «دكتر زين العابدين ملكي» (يكي از شاگردان خود) تهيه و ترجمه كرد كه چاپ آن در ۱۱ جلد پيش بيني شده است و تاكنون جلد اول و دوم آن (به ترتيب در سال ۱۳۵۸ و ۱۳۶۳) از سوي وزارت فرهنگ و آموزش عالي به چاپ رسيده است.پروفسور قدرت الله پارسا مي گويد: «فلورهاي تأليفي استاد از كارهاي عالي او در سطوح بين المللي است كه زينت بخش تمام دانشگاههاي اروپايي و آمريكايي است. وقتي در سال ۱۳۵۰ در پاريس مشغول تحصيل بودم، به اتفاق پروفسور احمد پارسا به دانشكده علوم و موزه گياهان دانشگاه پاريس رفتيم و رئيس دانشكده از استاد بسيار استقبال و تجليل كرد و كتاب هاي مفصل او را در كتابخانه آن دانشكده نشان داد و اظهار داشت كه اين كتاب ها از كامل ترين و بهترين كتاب هايي است كه استادان و دانشجويان به عنوان مرجع استفاده مي كنند.»
ساير تأليفات استاد پارسا داراي مقالات بسياري در مورد فلور ايران در مجلات بين المللي به خصوص در نشريه علمي گياه شناسي «كيو» لندن است. از تأليفات استاد به زبان فارسي نيز مي توان دو جلد كتاب گياهان شمال ايران (سال ۱۳۱۸، شركت چاپخانه ارژنگ تهران)، كتاب دارونامه (۱۳۲۵، انتشارات وزارت فرهنگ سابق)، كتاب اندام شناسي گياهان (سال ۱۳۳۱، انتشارات وزارت فرهنگ سابق)، ۳ جلد كتاب تيره شناسي يا تاگزونومي گياهان آوندي (سال ۱۳۳۴، انتشارات دانشگاه تهران) و... را نام برد. موزه علوم طبيعي ايران از تأسيس تا فراموشي  پروفسور احمد پارسا ، پس از اخذ دكتراي گياه شناسي و علوم طبيعي در فرانسه، به ايران بازگشت. وي در سالهاي نخست مراجعت، به تنهايي و در سال ۱۳۱۶ كه در مقام استاد گياهشناسي دانشكده علوم و دانشسراي عالي دانشگاه تهران قرار گرفت، به اتفاق برخي شاگردان خود به گرد آوري گياهان ايران پرداخت. در سال ۱۳۲۴ موزه علوم طبيعي را با بودجه وزارت فرهنگ آن زمان كه تأمين كننده بودجه دانشگاه تهران نيز بود، در قسمتي از ساختمان بزرگ دبستان حكيم نظامي سابق (واقع در مقابل موزه ايران باستان) تأسيس كرد و گياهان گردآوري شده را به منظور تأسيس «هربيه ملي» به آن موزه انتقال داد و به اين ترتيب «هرباريوم موزه علوم طبيعي ايران» را بنيان نهاد. در سال ۱۳۳۳ وزارت فرهنگ به علت تفكيك بودجه اش از بودجه دانشگاه، بودجه اين موزه را قطع و نياز خود را به محل آن اعلام كرد و هرباريوم و اشياي موزه به ناچار به ساختمان دانشكده علوم دانشگاه تهران منتقل شد. با مأموريت دكتر پارسا در سال ۱۳۳۵ به آمريكا، سرپرستي موزه به «دكتر علي زرگري» واگذار شد و سپس در همان سال، با تأسيس «مؤسسه مطالعات مناطق خشك» دردانشگاه تهران، گياهان اين موزه به اين مؤسسه منتقل شد كه متأسفانه از آن سنگ ها و فسيل ها ديگر اطلاعي در دست نيست و به اين ترتيب، نام «هرباريوم موزه علوم طبيعي» از ميان رفت. دكتر زرگري مسئوليت هرباريوم مؤسسه مطالعات مناطق خشك را تا سال ۱۳۴۰ به عهده داشت. با انحلال اين مؤسسه، گياهان هرباريوم آن به دانشسراي عالي انتقال يافت و پس از آن «دكتر گل گلاب» اين نمونه ها را به دانشكده داروسازي انتقال داد. «دكتر قهرمان» در اين باره مي گويد: «يادم مي آيد كه با دكتر شيباني رئيس وقت دانشگاه تهران رفتيم پيش ايشان و گفتيم كه اين نمونه ها را پس بدهند ولي كارمندهايشان را به ما دادند و در حالي كه ما با تورم نيروي كار مواجه بوديم، گياهان هنوز همان جا بود. بعد از انقلاب هم، خيلي سعي كرديم كه آنها را پس بگيريم اما نشد.»
به اين ترتيب «هر باريوم» پروفسور پارسا كه تقريباً حاوي همه گياهان مذكور در فلور ايران بود - از جمله، نزديك به ۲۵۰ گونه جديدي كه وي از ايران براي فلور دنيا تشخيص داده و به نام خود او بود و نمونه نخست آنها در مورد گياه شناسي «كيو» لندن هنوز به عنوان «تايپ» وجود دارد- در اين دست به دست شدن ها از بين رفت. پروفسور احمد پارسا در نامه اي كه به دكتر احمد قهرمان (۱۰/۲/۱۳۷۳) نوشته، آورده است: «... من از سرنوشت موزه تاريخ طبيعي خودم بسيار ناراحتم. آن كلكسيون معظم  زمين شناسي (فسيل و سنگ) و جانورشناسي و گياه شناسي چه شد؟ من از هر نمونه گياهان ايراني، يكي يا چند تا داشتم كه در «كيو» به دقت نامگذاري كرده بودم. گويا سرنوشت همه كلكسيون ها را به دست و عهده چند نفر بي اطلاع و مغرض داده بودند...»
پروفسور دكتر احمدپارسا دردوم خرداد سال ۱۳۷۶ در كاليفرنيا درگذشت.

البته ذکر این مطلب را لازم می دانم که این متن از وب سایت مربوط به چهره های ماندگار گرفته شده است. به عنوان شروع کار خواستم تا یکی از اشخاصی که برای این سرزمین زحمات ارزنده ای کشیده و سالها تلاش کرده اند را معرفی نمایم. ایشان استاد بنده و هر شخصی که علاقمند به علوم زیستی و محیط زیست سالم و کشاورزی پایدار هست می باشد و ما از این جهت احترام زیادی برای این شخص می گذاریم.

گلومروميكوتا

گلومروميكوتا

تاکسونومی گلومرومیکوتایی نسبتاً جوان می­باشد. قبل از 1974 اکثر قارچ­های AM در جنس Endogone قرار گرفته بودند. به هر حال، در سال 1974 گردمن و تراپ قارچ­های AM را از جنس Endogone حذف کرد و آنها را در چهار جنس جداگانه قرار داد: Glomus، Sclerocystis، Acaulospora و Gigapsora. بطور غیر مشابه اعضاء مشهور غیرجنسی از شاخه Glomeromycota تولید مثل جنسی گونه­های­ Endogone  از طریق زیگوسپورها صورت می­گیرد که نشان دهنده اتصال فیلوژنتیکی آنها با شاخه Zygomycota می­باشد. آنالیزهای فیلوژنتیکی از زیرواحدهای کوچک  RNA ریبوزومی هسته به طور قوی پیشنهاد می­کند که Endogone (Endogonales) و شاخه Glomeromycota یک کلاد را تشکیل نمی­دهند (Gehrig et al., 1996). راسته Glomelas توسط Morton and Benny (1990) تشکیل گردید و شامل همه قارچ­های AM می­باشد. بیشتر دو جنس Scutellospora و Entrophospora توسط دیگر نویسندگان ایجاد گردید و سه خانواده (Glomaceae, Gigasporaceae  و Acaulosporaceae) تشخیص داده شد. این خانواده­ها بوسیله نحوه تشکیل اسپور توصیف گردید و به طور ابتدایی با استفاده از داده­های مولکولی حمایت گردید (Simon et al., 1993). پس از آن روشن­تر شد، به هر حال، نحوه تشکیل اسپور صفت تشخیصی مفیدی برای برخی از جنس­ها نمی­باشد. نوع­های متفاوت اسپورهای Glomus و Acaulospora گزارش شده است که چندین دودمان مجزا و با اشتقاق عمیق ایجاد می­کند (Redecker et al., 2000a). متعاقباًٌ آنها دو جنس جدید Archaeospora و Paraglomus را توصیف کردند (Morton and Redecker, 2001) و در خانواده­های جداگانه­ای قرار دادند. زیرا برخی از گونه­ها در Archaeospora هم دیمورفیک می­باشند، اعضاء این جنس در اصل در خانواده­های جداگانه­ای طبقه­بندی می­شوند (Morton et al., 1997). آنالیزهای فیلوژنتیک مولکولی همچنین نشان داد که گونه­ها تشکیل اسپوروکارپ­های پیچیده را می­دهند که قبلاً در جنس Sclerocystis ( شکل 4) جایگذاری شده که در حقیقت از نظر فیلوژنتیکی درون گونه­های Glomus به خوبی توصیف شده با اسپورهای ساده قرار گرفته است (Redecker et al., 2000b).


 

شکل- بخشی از اسپوروکارپ Glomus sinuosum (جدایه MD126، پیشتر Sclerocystis sinuosa). اسپورها در اطراف یک هیف در هم پیچیده آرایش  یافته و بوسیله یک پریدیوم پوشش یافته است. قطر اسپوروکارپ تقریباً 250میکرومتر می­باشد.

جنس جدید Pacispora توسط Oehl and Sieverding (2004) در مقایسه با برخی از گونه­های پیشتر Glomus ایجاد گردید. جنس Gerdemannia برای گروه قارچی چند هفته بعد انتشار یافت (Walker et al., 2004). که همنام Pacispora می­باشد، و اسم نامشروع برپایه تاریخ انتشار می­باشد. اسپورهای Pacispora دارای صفات حدواسط بین Glomus و Gigasporaceae را دارند.

از دیگر جنس پدیدار شده حاصل از خرد شدن Glomus (sensu Morton and Benny, 1990) جنس Diversispora می­باشد. فقط یک گونه Glomus پیشتر تغییر نام یافته است بنابراین (Walker and Schüßler, 2004) در اصل برپایه اثر توالی یابی زیرواحد کوچک ریبوزومی حاصل می­شود. 

شاخه Glomeromycota گروهی بسیار قدیمی می­باشد با منشاء تخمین زده شده حداقل 600 تا 620 میلیون سال پیش تخمین زده شده است. منشاء تکاملی آنها، بنابراین، پیش از Ascomycota و Basidiomycota انشعاب یافته است (Berbee and Taylor, 2000; Redecker et al., 2000b). اسپورها و هیف قارچ­های گلومالنی از صخره­های 460 میلیون سال پیش از ارودویسین ( Ordovician) یافت شدند (Redecker et al., 2000b) بنابراین آنها درمیان قدیمی ترین فسیل­های قارچی تاکنون می­باشند.

قدیمیترین آربوسکول­های یافت شده خیلی دورتر از اولین گیاهان خشکی از دوران دونین (400 میلیون سال قبل، Remy et al., 1994) می­باشند. این یافته­ها نشان داد که شاخه Glomeromycota در مراحل خیلی پیشتر از کلنیزای گیاهان خشکی حضور داشتند و حمایت کننده فرضیه­هایی که آنها در این مسیرها هستند قابل استفاده باشد (Pirozynski and Malloch, 1975, Simon et al., 1993; Blackwell, 2000). امروزه قارچ­های AM در اکثر دودمان­های گیاهان خشکی یافت می­شوند. هرچند که این همزیستی­ها ظاهراٌ ازدست رفته­اند یا با دیگر مایکوریزا در طول چندین دوره تکاملی از گیاهانی که در خاک زندگی می­کنند جایگزین شده­اند، در واقع آن نشان دهنده نمونه اولیه مایکوریزا می­باشند.

دیگر اسامی Glomeromycota

-         قارچ­های آربوسکولار میکوریزا و خویشاوندهای آن

-         Glomales

-          Glomerales

 

Constantine John Alexopoulos

C.J.A. The Last Mycologist Who Was BSA President

At the American Institute of Biological Sciences meeting in San Diego in 1995 I learned that earlier strong ties that had existed between botanists and mycologists were severed. BSA members wondered who was the John S. Karling, who had made a generous bequest to the BSA (and also MSA)? That incident has been rectified by a short Karling biography and the notice of the Karling Award that was established with the gift on the BSA web site. I recalled this incident after I discovered that C. J. Alexopoulos was the last person to have served as president both of the BSA (1963) and of the MSA (1958-1959), marking a lost connection. Also gone is the Department of Botany at the University of Texas and the diverse group of botanists who had written all the textbooks I used there as a student in the late 1960s and early 1970s. The Plant Biology/Botany graduate program link on the Texas web site leads to "The page cannot be found." Mycology, however, is still present at Texas in Paul Szaniszlo's lab in the Department of Molecular Genetics and Microbiology. As I recall that is where it was (as the Department of Microbiology) before Jim Maniotis, and then Dr. Alex, inhabited the Department of Botany. Dr. Alex was happy at Texas, commenting on the luxury of walking out on a December day without a top coat, having lunch with Harold Bold, having lunch and coffee with his students, and with Mrs. Alex, taking advantage of the musical programs available on the campus certainly not the music of the Austin scene that was becoming so popular nationally around him.

One item on the Texas web site was a happy discovery:

Dr. Alexopoulos was a lucid, enthusiastic and inspiring teacher of both undergraduate and graduate students. During his career he supervised nine M. A. students and twenty-eight Ph. D. students, eighteen of the latter at The University of Texas. He was greatly respected and beloved by his graduate students who demonstrated their loyalty clearly and to an unusual degree.

— Harold Bold, Jerry J. Brand, and R. Malcolm Brown

The quote is from the memorial resolution, prepared by a committee made up of Dr. Alex's good friend and former BSA president [see below], as well as two younger faculty members, one a graduate student in Dr. Alex's time (who involved him in an air-borne spore project that was the beginning of my own association with Dr. Alex), and the committee designed a cogent resolution ! Today his students are mostly mycologists; one, a lawyer; many retired or nearing retirement; several untimely dead; none resides in a botany department, although one mycological grandchild comes close as the member of a Department of Botany and Plant Pathology. Most of the students followed him as academics, six followed him as MSA president, and one, as IMA president —but not one has been a BSA president. All of the students remain loyal "to an unusual degree," but it is only the later Texas students that could be contacted easily, making this piece very Texacentric. The Texas students, however, were linked to earlier students from the University of Illinois, Kent State University, Michigan State University, and University of Iowa, because we saw their photographs on Dr. Alex's office wall daily a rogue's gallery he referred to with great affection

In addition to the memorial resolution that appears on the University of Texas web site, two biographies were published soon after Dr.Alex's death (Brodie, 1987; Blackwell, 1988). The Brodie biography was published in Mycologia at a time when society notables oftenmade a last appearance on the first page of an issue of that journal. The other biography in the journal of the British Mycological Society memorialized the society's Honorary Member. His last, slightly updated CV is posted at <http://lsb380.plbio.lsu.edu/LabPersonnel/cja.html>. He name was given to the MSA Alexopoulos Prize "awarded annually to an outstanding mycologist early in their [sic] career. The nominees will be evaluated primarily on the basis of quality, originality, and quantity of their published work." His students established the prize at the time of his retirement from teaching at Texas, and over the years some students continue to contribute to the gift. In fact one year the fund mysteriously swelled, and I learned later that Henry Aldrich (Ph.D. Texas (1966) contributed the excess profits he had had to accept as a principal of the "non-profit corporation" of organizers of the Second International Mycological Congress at Tampa. There also is an MSA student travel award named for Dr. Alex, again mostly with contributions from former students.

ادامه نوشته

باکتریهای کمک کننده به میکوریزا

باکتریهای کمک کننده به میکوریزا

 

ریزوسفر یک محیط ناهمگن می باشد ، زیستگاهی طبیعی و مرتبط به هم می باشد که این هم انواع متفاوت و اثراث متقابل  بین میکروب های خاک و گیاهان ایجاد می گردد. اثرات متقابل مفید بین میکروب ها و گیاهان در رریزوسفر در ابتدا از یک گیاه سالم و خاک حاصلخیز تشخیص داده شد(Jeffries et al., 2003).  قارچهای میکوریزا های آربوسکول دار (AM) یکی از مهمترین میکروب های همزیست برای اکثر گیاهان می باشد. در شرایط کمبود فسفات ، قارچهای AM (AMF) می توانند برروی پیشرفت جامعه گیاه موثر باشد ، ارتباطات آب و تولیداتی که در بالای سطح خاک صورت می گیرد . آن ها می توانند همچنین یک محافظت کننده زیستی در مقابل پاتوژن ها و استرس های حاصل از توکسین ها باشند (Jeffries et al., 2003). در ریزوسفر AMF  همچنین با انواع متفاوت  از باکتریها ارتباط متقابل دارد . این اثرات متقابل را می توان در تمام مراحل از چرخه زندگی AMF از تشکیل اسپور و جوانه زنی که در راستای کلنی زائی با ریشه با هیف های بیرونی می باشند همراه می باشند (Bianciotto Bonfante, 2002; Bianciotto et al., 1996, 2003; Roesti et al., 2005; Toljander et al., 2006.). طبیعت این اثرات متقابل ممکن است بازدارنده یا  تحریک کننده رقابت یا رابطه متقابل با هر یک از دیگر یا برای گیاه و اعمال متفاوت  گروه های مختلف از باکتریها ازقبیل باکتریهای تثبیت کننده نیتروژن باشند(Secilia & Bagyaraji, 1987) . ریزوباکتری ها افزایش دهنده رشد گیاه می باشند (Von Alten , Lindermann Schonbeck, 1993) ، باکتری محلول کننده فسفات (Toro et al., 1996) و آناگونسیتی به پاتوژن های گیاهی (Citenrnesi et al.,1996; Budi et al., 1999) برای ارتباط با ریزوسفر از گیاهان مختلف که بوسیله AMF کلنی زائی نموده اند  گزارش شده است. برخی از باکتری ها همچنین یافت می شوند که باساختار هیف بیرونی قارچهای AM ارتباط دارند (Toljander et al., 2006) و اسپور یا دیواره اسپور(Mayo,Davis & Motta , 1986;Xavier & Germida,2003;Roesti et al., 2005) . همچنین باکتریهائی گزارش شده اند که در داخل اسپورهای برخی از ایزوله های قارچهای AM زندگی می کنند (Bianciotto et al., 1996;2006) .اهمیت اکولوژیکی باکتریهای مرتبط با AMF   با نظر به اثرات متقابل آنها با میزبان AMF  و / یا  گیاهان که هنوز بعید به نظر می رسد که شناخته شده باشد. گزارشات کمی از ارتباط باکتری با اسپورهای AMF ( با مشخص کردن در AMB) تشخیص داده شده اند که AMB دارای توانائی تاثیرگذاری بررویس جوانه زنی اسپور و رشد هیفی می باشند (Mosse,1962;Walley & Germida, 1996; Xavier & Germida, 2003) . AMB می تواند پلی مرهای زیستی از قبیل پروتئین ها ، کتین و سلولوز را تجزیه کنند (Filippi et al ., 1998 ; Roesti et al ., 2005) ، آن بازدارنده رشدبرای پاتوژن های متفاوت گیاهی می باشد(Budi et al ., 1999) و ساختار خاک را بهبود می بخشند (Andrade, Azocon & Bethlenfalvay,1995) . اخیراً Hildeberandt ، Janetta & Bothe  در سال 2002 یافتند که AMB دارای پتانسیل افزاینده رشد از AMF تا حد امکان در تشکیل اسپورهای حاصل خیز در غیاب میزبان می باشند . این گزارشات نشان دهنده آن است که آن AMB باید یک فاکتور مهم درگیر در پیشرفت AMF ، رشد گیاه و حفاظت گیاه ( گیاه پزشکی ) باشد.

 

در ریزوسفر ، گونه های گیاهی  باکتریهای مربوط به خود را انتخاب می کنند (Smith & Goodman , 1999)  و تاثیر قوی را در ترکیبی از جامعه AMF را می گذارند (Sanders & Fitter , 1992; Bever et al., 1996; Eom et al.,2000) ، در کل گونه های AMF برروی انتخاب باکتری در میکوریزوسفرMycorrhizosphere  موثر می باشند (Roesti et al ., 2005) . در این راستا اثرات متقابل مختلف بین AMB  و AMF  می توان فهمید . آن مهم است که ما بدانیم چه نوع باکتری با ساختار AMF  از قبیل اسپورها وجود دارد ، از طرف دیگر انواع متفاوت از اسپورها باکتری های مختلف را انتخاب می کنند و چه ترکیبی  از آنها و ویژگی های واکنشی آنها که بوسیله قارچ و میزبان گیاهی موثر می باشند . این ها برخی از سوالاتی می باشند که هنوز به آنها پاسخ داده نشده است.